فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت
دیدیم کزین جمع پراکنده کسی رفت
شادی مکن از زادن و شیون مکن از مرگ
زین گونه بسی آمد و زین گونه بسی رفت
آن طفل که چون پیر ازین قافله درماند
وان پیر که چون طفل به بانگ جرسی رفت
از پیش و پس قافله ی عمر میندیش
گه پیشروی پی شد و گه بازپسی رفت
ما همچو خسی بر سر دریای وجودیم
دریاست چه سنجد که بر این موج خسی رفت
رفتی و فراموش شدی از دل دریا
چون ناله ی مرغی که ز یاد قفسی رفت
رفتی و غم آمد به سر جای تو ای داد
بیدادگری آمد و فریادرسی رفت
این عمر سبک سایه ی ما بسته به آهی است
دودی ز سر شمع پرید و نفسی رفت
هوشنگ ابتهاج

تک درخت
برچسب: فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت,فرياد كه از عمر جهان هر نفسي رفت,شعر فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت,دانلود آهنگ فریاد که از عمر جهان هر نفسی رفت,
نویسنده: بنیامین صفری